Different 4 Universe
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند --- طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
زنبوردار : کسي که همسر بلوند دارد پنهاني : قلمي که جاي جوهر با عسل مينويسد ........................................................... پ.ن ۲: دیگه وقتشه که بــارون ببــــاره بریزه رو سـر شبـــا ستـــــاره شبــای انتظار؛شبای دل تنـــگ که میزنه به شیشه ی دلم سنــگ پ.ن ۲: من بالاخره اومدم باز... خیلی شرمنده تو این مدت نتونستم بیام وبتون... خوب بیشتر درگیر امتحانام بودم... نمیخوام درباره اون دوران چیزی بگم... الانم اینجا خیلی شلوغه... هم نظرا و هم لینکا... چند روز طول میکشه تا جواب همه را بدم... در ضمن من ممکنه اینجا بعضیا یادم رفته باشه... هر کی میاد خواست بگه قبلا اینجا بوده و اینا... ........................................................................... این پست مال یکی دو روز پیش بود... اما یه بار کلا حذف شدش هیچ کس به او کار نمی داد... همه می گفتند:تو به هیچ دردی نمی خوری... یک شب که مداد رنگی ها در سیاهی کاغذ گم شده بودند، مداد سفید تا صبح کار کرد ماه کشید... مهتاب کشید و آنقدر ستاره کشید که کوچک و کوچکترشد... صبح توی جعبه ی مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد...
یك انشای خوشمزه ...!
برنامه روزانه ملتهای مختلف امريکا : 12 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 1 ساعت ماندن در ترافيک ، 3 ساعت تماشای تلويزيون ، 1 ساعت کار با اينترنت ،1 ساعت تماشای پلی بوی مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت ................................................................................................................ اینگیلیش نوشت: When a girl cancels a date, it is because she ''has to'' & when a boy cancels a date, it is because he ''has two'' ................................................................................................................ مای نوشت: سلام دوستان... من میخواستم عذر خواهی کنم همین جا از همه که یه ماه به وباتون نتونستم سر بزنم ... چون درگیر ۲ تا مسافرت بودم... همین... روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از .......................................................... پ.ن: The Attractive Facts of Life At least 5 people in this world love you so much they would die for you حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند At least 15 people in this world love you, in some way حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که میخواهد دقیقاً مثل تو باشد A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند Every night, SOMEONE thinks about you before he/ she goes to sleep هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر میکند You are special and unique, in your own way تو در نوع خود استثنایی و بینظیر هستی Someone that you don't know even exists, loves you یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بیاطلاع هستی When you make the biggest mistake ever, something good comes from it وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام میدهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود When you think the world has turned it's back on you, take a look you most likely turned your back on the world وقتی خیال میکنی که دنیا به تو پشت کرده، کمی فکر کن شاید این تو هستی که پشت به دنیا کردهای Always tell someone how you feel about them you will feel much better when they know همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه میشوند احساس بهتری خواهی داشت If you have great friends, take the time to let them know that they are great وقتی دوستان فوقالعادهای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوقالعاده هستند Easy is to set rules, difficult is to follow them. Easy is to dream every night, difficult is to fight for a dream. Easy is to say we love, difficult is to show it every day..... Easy is to make mistakes, difficult is to learn from them. Easy is to hurt someone who loves you, difficult is to heal the wound..... Easy is to judge the mistake of others, difficult is to recognize our own mistakes. ...................... پرژن نوشت: ويليام شکسپير ميگه : هر وقت يه سيب رو گاز زدي و يه کرم درسته ديدي ناراحت نشو... چون ممکن بود يه سيبو گاز بزني و يه کرم نصفه ببيني !!!!
کاشمري : در آرزوي ازدواج
کاج : نمايندگي انتشارات گاج در دوبي
ژنتيک : ژني که عامل اصلي تيک زدن در انسان مي باشد
هشتگرد : ۵
خورشت باميه : مسئوليت پختن خورشت بر عهده من است
وايمکس : درنگ چرا؟
خراب : نوعي نوشيدني حاوي تکه هاي کوچک خر
شيردان : آنکه شير خوب را از بد تميز مي دهد
گشتاور: يک سري همسايه نخاله که به هنگام برگزاري مهمانيهاي شبانه پليس را خبر مي کنند.
البرز: عربها به « پرز » گويند
چرا عاقل کند کاري: يک ضرب المثل شيرازي.
هردمبيل: جايي که در آن بابت هر چيزي قبض صادر ميشود
غيرتي: هر نوع نوشيدني به جز چاي
قرتي : نوعي چاي که با قر و حرکات موزون سرو ميشود
مختلف : مرگ مغزي
مورچه خوار : خواهر مورچه. فحشي که موريانه ها به هم مي دهند
جدول : کسي که نياکانش علاف باشند را گويند
کره حيواني : بيچاره ناشنواست
توله سگ : حاصل تقسيم مساحت سگ بر عرض آن
کته ماست : آن گربه مال ماست
کراچي : پس تکليف ناشنوايان چه ميشود ؟
سهپايه : ۳ تا آدم باحال که هميشه پايه هر حرکتي هستند
يک کلاغ چهل کلاغ : نبردي ناجوانمردانه بين کلاغها
وانت : اينترنت آزاد و بدون فيلتر
اسلواکي : نرم و خرامان گام برداشتن
نيکوتين : نوجواني خوش سيرت
نلسون ماندلا:نلسون اون وسط گير کرده
تهراني: تيکه هاي هلوي باقيمانده ته آبميوه ![]()
زن می خوام یا نمی خوام ؟
تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.
حتمن ناسرادین شاه خیلی كارهای خوب می كرده كه مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود.
ولی من مؤتقدم كه اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود!
چون بابایمان همیشه می گوید مشكلات انسان را آدم می كند.
در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.
از
لهاز فكری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر
ندارد كه به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می
شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده
اند كه كارشان به تلاغ كشیده شده و چه بسیار آدم های كوچكی كه نكشیده شده.
مهم اشق است !
اگر اشق باشد دیگر كسی از شوهرش سكه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید.
من تا حالا كلی سكه جم كرده ام و می خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.
مهریه و شیر بلال هیچ كس را خوشبخت نمی كند. همین
خرج های ازافی باعث می شود كه زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود.
دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.
خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی كم بوده كه نتوانسته خرج عروسی را بدهد.
البته
من و ساناز تفافق كرده ایم كه بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمكی بدهیم. هم
ارزان تر است، هم خوشمزه تر است تازه وقتی می خوری خش خش هم می كند!
اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد.
زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یك زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره
بالاست آنها رفته اند پایین!
اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید.
ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یك خانه درختی درست كردم.
اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست. از آن موقه خاله با من قهر است.
اما بعدا فهمیدم که قهر بهتر از دعواست.
آدم
وقتی قهر می كند بعد آشتی می كند ولی اگر دعوا كند بعد كتك كاری می كند
بعد خانومش می رود دادگاه شكایت می كند بعد می آیند دایی مختار را می برند
زندان!
البته زندان آدم را مرد می كند. تازه عزدواج هم آدم را مرد می كند، اما آدم با
عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است تا برود زندان که آیا مرد بشود یا نشود!
این بود انشای من ...
................................................................
A man is incomplete until he is married. After that he is finished
فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خيابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن عليه تلويزيون ، 2 ساعت خنديدن
ايتاليا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2 ساعت خيابان گردی
آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلويزِيونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی
کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفريح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو
عربستان سعودی : 8 ساعت تفريح همراه با کار ، 6 ساعت تفريح همراه با خريد در خيابان ، 10 ساعت خواب
مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشيدن قليان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در باره جمال عبدالاناصر
هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فيلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خيابان
پاکستان : 4 ساعت کار غير مجاز ، 8 ساعت خواب مجاز، 8 ساعت اعتراض عليه کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پليس
ايران : 8 ساعت خواب ، 4 ساعت استراحت ،3 ساعت ارسال اس ام اس و تعریف جوکهای رشتی و تهرونی و ترکی و لری و کردی و بندری و .. ، 1 ساعت دیدن ایمیلها ، 4 ساعت حرکت در ترافيک ، 1 ساعت کار ،1 ساعت بحث در باره ازدواج
You have a mental disease, your brain has two parts:
your left brain has nothing right in it and your right brain has nothing left in it
![]()
چند روز پيشا وقتي ما با مامانمان و بابايمان مي رفتيم خونه عمه زهرا اينا يک تاکسي داشت مي زد به پيکان بابايمان. بابايمان هم که آن روي سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوري گوساله؟ آقاهه هم گفت؛ کور باباته يابو، پياده مي شم همچين مي زنمت که به خر بگي زن دايي، بابايمان هم گفت: برو بينيم بابا جوجه و عين قرقي پريد پايين ولي آقاهه از بابايمان خيلي گنده تر بود و بابايمان را مثل سگ کتک زد. بعدش مامانمان به بابايمان گفت؛ مگه کرم داري آخه؟ خرس گنده مجبوري عين خروس جنگي بپري به مردم؟
ما نتيجه مي گيريم که خيلي خوب شد که ما در ايران به دنيا آمديم تا بتونيم هر روز از اسم حيوانات که نعمت خداوند هستند استفاده کنيم و در موردشان حرف بزنيم و و نمي دانيم اگر در ايران به دنيا نيامده بوديم چه غلطي بايد مي کرديم.
![]()
یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد.
کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی
پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک
معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد، و
دخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه
حسن نیت خود را نشان بدهد گفت : اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه
سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با
چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون
آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را
بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما
اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.
این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه
بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان
تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه
انداخت. ولی چیزی نگفت !
سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.
تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید ؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟
اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :
1ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.
2ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.
3ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند
تا پدرش به زندان نیفتد.
لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر
منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را
نمی توان با تفکر منطقی حل کرد.
به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید ؟!
و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد :
دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت
و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش
لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های
دیگر غیر ممکن بود.
در همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهم
نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود
سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است....
و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه
سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را
که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه
حیرت کرده است.
نتیجه ای که 100 درصد به نفع آنها بود.
1ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.
2ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.
3ـ هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد
حقایقی جالب از زندگی
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |








